راه خــــــــــــــدا

راه خدا

۱۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

معبودا! آیا ببینمت که بعد ایمان عذابم دهی؟ یا بعد دوست داشتنم دورم کنی؟؟... حاشا به آبروی کریم تو...

الهی اجرنی من الیم غضبک*...

معبودا! پناهم ده از دردناکی خشمت...

اینجا که می رسم به یاد این جمله اش می افتم که فرمود: ففروا الی الله...* بسوی خدا آهسته قدم برندار، فرار کن...

و من از دردناکی خشمت بسوی خودت فرار می کنم که من لی غیرک.




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*مناجات خائفین

*آیه 50،سوره مبارکه ذاریات

یا ربِ إن لنا فیک أملا طویلا کثیرا

پروردگارا!

ما را در نزد تو آرزو دراز و  زیاد است

(فرازی از دعای ابو حمزه ثمالی)

از خراسان آمده بود، با پای پیاده و به شوق دیدار امام علیه السلام!

مدینه که رسید، رفت خدمت امام باقر علیه السلام. اصحاب نزد امام علیه السلام بودند، مرد که پاهایش تاول زده و زخمی شده بود پاهایش را دراز کرد، گویا یکی از صحابه گفته باشد این رسم ادب در محضر امام علیه السلام نیست ...

عرض کرد: آقا جان! اگر پاهایم را دراز کردم از بی ادبی نیست، می خواستم بگویم این پاها که این چنین تاول زده و زخمی شده، از محبت و شوق دیدار شماست!

مولا فرمود: هل الدین إلا الحب...؟ آیا دین جز محبت است؟

از آیت الله بروجردی (ره) پرسیده بود: حکم اذان و اقامه قبل از نماز چیست؟

پاسخ داده بودند:  اذان و اقامه به مثال دالانی است که ازش رد میشی تا به حریم الهی برسی! چه خوب هست که از دالان عبور کنی برای رسیدن به حریم الهی تا اینکه  بی ادبانه  از دیوار داخل حیاط بپری ...




*اذان و اقامه قبل از نماز مستحب است.

*دالان در معماری سنتی ایرانی، راهروی باریکی است که با پیچ و خم وارد شونده را از هشتی به حیاط خانه هدایت می‌کرد. پیچ و خم دالان برای رعایت حریم خصوصی خانه بود تا عابران نتواند سریعاً فعالیت‌های جاری در حیاط را متوجه شوند.

*برداشت آزاد.

رزق و روزی رو عموما پول و مادیات میدونیم اما خیلی چیزها اطراف ما هستند ک جزء زرق ما محسوب میشن مثل داشتن پدر و مادر, خواهر و برادر, اقوام, دوست, تحصیلات, استعدادهامون, دین و مذهبی ک با اون متولد شدیم، حتی محل زندگی و همسایه ها, مدرسه و دانشگاه و هزاران چیز دیگه که بعضیا شاید وابسته به تلاش ما بودن اما تو بوجود آمدن خیلیاشونم هیچ دخالتی نداشتیم فقط براساس حکمت الهی تو مسیر زندگی ما قرار گرفتن که اسباب بخشی از رشد ما رو فراهم کنند… شاید همشونم از نظر ما خوب و مثبت نباشن, مثلا یه همسایه ی بد ک دائما اسباب ناراحتی ما میشه یا محل تحصیلی که دوستش نداریم یا دوستی که بقولی ناباب هست اما همشون از روی حکمت الهی هست و هرکدوم قرار هست به شکلی سبب رشد ما بشن, فقط باید زرنگ بود و تمام بهره رو از شرایط موجود برا ی رشد استفاده کرد, گاهی با ترک کردن چیزی, گاه با محبت به کسی و گاه با هدایت و بخشش و مهربانی و…

فقط باید انتهای راه رو مدنظر داشت و در هر چیزی خدا و رضایتش رو دید, همین و بس… نگاه به زندگی باید نگاه اخروی باشد و بدانیم که خود مسیر اصل است، مقصد شاید هیچ گاه نرسد پس از مسیر باید بهره ی تمام برد!

جنگ در فضای بارانی برپا بود و سربازان مجبور بودند با همه ادوات از میان آب و گِل عبور کنند و این عبورشان را سخت میکرد. فرماندهان نظامی در جایی دورتر از خط مقدم نشسته و طرح و نقشه جنگ را آماده میکردند و دستور می دادند و ناراحت و عصبی که چرا سربازان پیش نمی روند؟ چرا روحیه شان خوب نیست !!! بعدها که جنگ شکست خورد تازه فرمانده به بازدید از مناطق جنگی رفت، آن وقت بود که فهمید  سربازان چه سختی هایی را متحمل شده اند و چقدر دستورات فرماندهان غیرقایل اجرا بوده! این مضمون مطلبی بود که چند روز پیش از وبلاگی خواندم و بی اختیار به یاد شیوه کار کردن های خودمان افتادم... یاد نوشتن های بی تحقیق قبلی ، کار فرهنگی بی نیاز سنجی، شعار زدگی... افسرانی که  جنگ نرم را بدون هیچ اطلاع و سنجشی از دور نشسته و به زعم خود مدیریت میکنیم...میان خانه های مان نشسته ایم و هی مطلب می نویسیم و شعار می دهیم...  تز و طرح میدهیم...کتابها، مجلات ، سایت ها و نشریات و... اما چقدر دوریم از متن زندگی مردم! از نیازها و خواست های مردم! و از چگونگی عملی شدن حرف ها و نطق هایمان! از گوشه و کنار شهر و روستاهایمان و از سختی زندگی هایشان! هیچ اندیشیده ایم که این همه حرف و نوشته چطور به واقع می پیوندد؟ این شعارها چگونه عملی میشود؟

 مرد همسایه مان دیروز برای سرماخوردگی فرزند خردسالش 20هزار پول قرض میخواست!!! می توان فهمید وقتی فرزند خردسالی به خاطر یک تب ساده تشنج میکند یعنی چه؟  می توان عرق شرم را بر جبین پدرش حس کرد ؟ یا که نگرانی مادرش را؟

 سال قبل هم فقر جوانی را از روستایمان برد، بخاطر یک عمل جراحی ساده که نشد انجام شود... می توان حس پدرش را درک کرد وقتی که سر قبر جوانش عرق شرم می ریخت، می توان سنگینی نگاه پرسشگرانه مادرش را به سوی پدر حس کرد؟

 از این خانواده چه میخواهیم؟؟؟ دینداری ؟؟؟ سبک زندگی دینی و اسلامی ؟؟؟؟...

در حالی که مولایمان به فرزندش محمّدبن حنفیه فرمود:

فرزندم من از فقر بر تو می ترسم از آن به خدا پناه ببر; زیرا فقر مایه نقصان دین است.

وقتی می توان حرف زد و نوشت که رفته باشی و دیده باشی، فهمیده باشی این دود که به هوا بلند است نه دود سیگار بلکه غصه های سنگین روی دوش مردی است که فقر پشتش را خمیده و او که توان به دوش کشیدنش را نداشته  برای لحظه ای فراموشی دودش میکند و از ریه ها بیرون می فرستد بلکه لحظاتی با نئشگی اش فراموش کند این همه درد و اندوه را...

باید رفت و دید که در گوشه و کنار شهرمان چطور خانواده ای که ناتوان از تامین نیازهای اولیه زندگی است، بنده ات می شوند وقتی زیر بال و پرشان را میگیری  و از دردشان می کاهی ... چطور وقتی یک لبخند مهربانی نصیب شان میکنی حاکم قلب شان می شوی.... و آن وقت که قلب شان به تسخیرت درآمد می توانی فرماندهی اش کنی! نه؛ با نشستن و از دور شنیدن کاری از ما بر نخواهد آمد... باید رفت و دید و لمس کرد و آن وقت است که تمام شعارها و نوشته ها  در برابر چشمان بسیاری از ماها رنگ خواهد باخت ...

مهربان خدای من!

عاشقی از این زیباتر؟ چه دعایی و چه مهربان خدایی...! حقیقتا که خدایی فقط و فقط برازنده ی توست... یا اله العاصین عاشقت هستیم ...


یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یواخذ بالجریرة و لم یهتک الستر یا عظیم العفو یا حسن التجاوز یا واسع المغفره یا باسط الیدین بالرحمة یا صاحب کل نجوى یا منتهى کل شکوى یا کریم الصفح یا عظیم المن یا مبتدئا بالنعم قبل استحقاقها یا ربنا و یا سیدنا و مولینا غایة رغبتنا اسئلک یا الله الاتشوه خلقى بالنار


ترجمه : اى کسى که زیبایى را آشکار مى نمایى و زشتى را مى پوشانى اى کسى که از گناه مؤ اخذه نمى کنى و پرده را نمى درى اى کسى که عفوى بزرگ دارى و خوب گذشت مى کنى اى کسى که مغفرت تو وسعت دارد اى کسى که دو دست را به رحمت گشودى اى صاحب همه نجواها اى نهایت همه شکایت ها اى کسى که با کرامت گذشت مى کنى اى کسى که بخششى بزرگ دارى ! اى کسى که قبل از استحقاق شروع به نعمت ها مى نمایى اى رب ما و اى آقاى ما و مولاى ما و نهایت رغبت ما از تو اى خدا مى خواهیم که خلقت مرا با آتش مشوه و زشت نسازى.


الهی خیر ببینی...


بقـــــــــیـــــــــةالـــــــــلـــــــه خیر لکم...

انسان که شیرینی می خورد، اگر شیرینی اطراف دهانش بماند و او دهانش را تمیز نکند، مگس ها در اطراف او جمع می شوند و هر چه آن ها را براند باز هم برمی گردند. به همین دلیل در لغت عرب به مگس ذُباب می گویند. این کلمه مخفّف از دو کلمه ذُبَّ به معنای رانده شده و آبَ به معنای بازگشت است، زیرا مگس حشره ای است که هر چه رانده شود، باز می گردد. مرحوم فیض می فرمایند: این مگس ها افکار و اندیشه های ما هستند و آن شیر...ینی، تعلقات ما به امور دنیوی است. وقتی انسان با تعلقات وارد نماز می شود، این مگس های تخیلات و افکار به دنبال آن به دل انسان هجوم می آورند. راه حلش این است که ذهن خود را از این تعلقات دنیوی پاک کنیم تا جلوی هجوم افکار پراکنده به قلب گرفته شود. آن مقداری را که می توانید، کنترل کنید و اختیاراً دنبال نکنید و آنچه را هم که غیر اختیاری وارد می شود، اهمیت ندهید. خداوند متعال وعده داده است که هر کس در راه معنویت کوشش کند من دستش را می گیرم. اگر ما متعهد بشویم که آن قسمتی را که می توانیم و در اختیار ماست کنترل کنیم، از برکت این مجاهده خداوند به تدریج مهمان های ناخوانده را از قلب ما بیرون می کند.


استاد فاطمی نیا

الهی ان کان قل زادی فی المسیر الیک، فلقد حسن ظنی بالتوکل علیک...

معبودا! اگر چه برای رسیدن به سوی تو زاد و توشه ام کم است اما گمانم به توکل و اعتماد بر تو نیکوست...

فار من سخطک الی رضاک، هارب منک الیک...

از خشمت به سوی خشنودیت گریخته ام و از خودت به سوی تو فرار کرده ام...

مفتقر الی رعایتک..

بارالها! من نیازمند به سرپرستی توأم...!

و ما وهبت لی من کرمک فلا تسلبه...

آنچه از روی کرم به من بخشیدی از من مگیر...